Moving

•February 21, 2008 • 3 Comments

تفت

•February 20, 2008 • 2 Comments

من اگه نباشم کی میمره برات؟
کی اشکاتو پاک میکنه؟
کی موهاتو شونه میکنه؟
کی تحمل میکنه بار حرفای تو رو؟
کی دووم میاره لووس بازی های تو رو؟
کی تو رو به رویا میبره؟
کی وقتی از رویاهای بچگونه ت در اومدی به هیشکیِ هیشکی نمیگه که خجالت نکشی و ازش دیگه حرف نمیزنه؟
کی حرفات رو تا آخربا لبخند میشنوه؟

نمیخوام تو منو خورد کنی خودم جواب میدم: خیلی ها.

کی میذاره خودت بمونی و نمیخواد عوضت کنه؟
فقط من

روزانه

•February 20, 2008 • Leave a Comment

اینجا شرایط زندگی خیلی جالب نیست. البته نمیدونم نوشتن هزار باره تجربه های مکرر در وبلاگ کار خوبیه یا نه ولی شاید بنویسم.
.
.
.
داشتم مینوشتم که استادم زنگ زد نزدیک بودغش کنم. باید به این ترس همیشگی از استاد و کار فرما غلبه کنم. جه بدبختیه ها!!!!

کاش

•February 18, 2008 • 2 Comments

زیر گنبد کبود
یکی بود
یکی نبود
ای کاش که اون یکی هم نبود

؟

•February 18, 2008 • Leave a Comment

بذار بگن ترسیدم
بذار بگن بریدم

پ.ن: شاید راست میگن

injection

•February 18, 2008 • Leave a Comment

تزریقش کردم زیر پوستم، همه جای پوستم. پوستم به فاصله سه میکرون ازم فاصه گرفت و پوششی شد برای تنم. ترکیب شد و حالا دیگه نمیدونم که اینجا خونه اونه یا من؟